![]() |
![]() |
|
| آگاهی سراغاز آزادگی است |
فراخوان کانون وبلاگ نويسان ايران- پنلاگ بهتمامی نهادهای حقوق بشری برای نجات جانکيانوش سنجری
کانون وبلاگ نويسان ايران- پنلاگ از تمامی نهادهای حقوق بشری بخصوص کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل، درخواست دارد برای نجات جان کيانوش سنجری فعال سياسی، وبلاگ نويس و عضو کانون وبلاگ نويسان ايران که از بيم جان خود بعد از تحمل زندان، شکنجه و فشارهای گوناگون ناگزير به ترک غيرقانونی ازکشور ايران شده است و در وضعيت نامناسبی در کردستان عراق بسر میبرد اقدامات لازم را جهت تامين امنيت و تسريع پذيرش پناهندگی او به عمل آورند. لینک خبر |
|
+ نوشته شده
توسط مانی |
|
|
اهل جایی هستم که خرافات پدیده ای دینی است. اهل جایی هستم که پدران ما را به کمترین جرم در ملا عام شلاق می رنند. اهل جایی هستم که انسانییت را به کمترین بها می فروشند. اهل جایی هستم که به خاطر عاشورای دروغین کتک خورده ام. من به خاطر عقیده ام یه زندانی آزاد بودم من سالها با خودم فاصله داشتم. اهل جایی هستم که پدران و مادران ما امام خمینی را در کره ما جست جو می کردند( حماقت هم حدی دارد؟؟؟) اهل جایی هستم که سپاه این شبه نظامیان وحشت دژخیمان و ملاها و خولیان آیت الهی اعتراض را در گلو خفه میکنند. اهل جایی هستم که هر که مسلمان نباشد کافر است. و همه باید و باید از یک شخص درباری( به اصطلاح مرجع تقلید ) تقلید بکند. اهل جایی هستم که اگر می خواهید زندگی کنید باید از رهبر ( ولایت مطلقه فقیه ) اطاعت بدون چون و چرا بکنید در ضمن سر باز زدن از این کار برابر است با اهانت به رهبری و مفسد فی الارض و عاقبت « مرگ » . اهل جایی هستم که هنوز عوام الناس دخترانشان را با آخوند هم خواب می کنند که دستگیری در آخرت داشته باشند. اهل جایی هستم که گفتن از مردم سالاری در حکم توهین به دین و مقدسات خداوندی و ارتداد محسوب می شود. اهل جایی هستم که ملایان مردم را چنان فریفته اند که فرزندانشان را باید مثل ابراهیم گوسفندچران سلاخی می کنند. به اسم قربانی در راه دین – جهاد- شهادت. اهل جایی هستم که اگر می خواهی زنده بمانی باید به شهادت برسی و خود را فدای دین قلابی اسلامیشان بکنی یعنی مردن برای ملایان در حکم تولد ورای دین برای این خشک فکران و تروریست پروران است. اهل جایی هستم که ... |
|
+ نوشته شده
توسط مانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دیوانه ای که از قفس پرید
××××××× این چه خدایی است كه در موقع نیاز آدمی، یا سكوت میكند و یا تشریف حضور ندارد. قرن ما را باید قرن ترس نامید، ترس از دولت، ترس از خدا، ترس از صاحبكار، ترس از پلیس، ترس از همنوع، ترس از جامعه، ترس از بازجو، ترس از زمان حال، ترس از زمان آینده، ترس از خود، ترس از روز قیامت، و ترس از همسر. (ژان پل) |