![]() |
![]() |
|
| آگاهی سراغاز آزادگی است |
![]() |
|
+ نوشته شده
توسط مانی |
|
مقایسه کنید: مصدق در دادگاه لاهه و احمدی نژاد در هاله نور |
|
+ نوشته شده
توسط مانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده
توسط مانی |
|
|
|
+ نوشته شده
توسط مانی |
|
|
در شهر باستانی " اندیشه " دو دانشمند زندگی می کردند . این دو سخت از هم بدشان می امد و همیشه عقاید و نظرات یکدیگر را مسخره می کردند . اولی کافر و دومی مومن. یک روز این دو دانشمند یر حسب اتفاق در میدان یزرگ شهر بهم برخوردند و در حضور طرفدارانشان با هم به بحث و مجادله در این که خدا هست یا نیست پرداختند. و بعد ازچند ساعت جدال و مباحثه از هم جدا شده و براه خود رفتند. شب همانروز مرد کافر به معبد رفت و در برابر محراب زانو زد و به درگاه خدا از گناهان گذشته خود استغفار کرد و مومن شد. و ازآن طرف در همان ساعت مرد مومن کتاب های مقدسش را برداشت و در وسط میدان شهر آتش زد و زندیقی کافر شد.
|
|
+ نوشته شده
توسط مانی |
|
|
تغییر جهان از طریق خویشتن وقتی بچه بودم دلم می خواست دنیا را عوض کنم. بزرگتر شدم گفتم دنیا بزرگ است کشورم را تغییر می دهم. در نوجوانی گفتم کشور خیلی بزرگ است بهتر است شهرم را دگرگون سازم. جوان که شدم گفتم شهر خیلی بزرگ است محله خود را تغییر می دهم. به میانسالی که رسیدم گفتم از خانواده ام شروع می کنم. گفتگوی یک پیر در بستر مرگ
|
|
+ نوشته شده
توسط مانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دیوانه ای که از قفس پرید
××××××× این چه خدایی است كه در موقع نیاز آدمی، یا سكوت میكند و یا تشریف حضور ندارد. قرن ما را باید قرن ترس نامید، ترس از دولت، ترس از خدا، ترس از صاحبكار، ترس از پلیس، ترس از همنوع، ترس از جامعه، ترس از بازجو، ترس از زمان حال، ترس از زمان آینده، ترس از خود، ترس از روز قیامت، و ترس از همسر. (ژان پل) |