![]() |
![]() |
|
| آگاهی سراغاز آزادگی است |
|
هنگامی که کهنه از مرگ سرباز می زند نو نمی تواند متولد شود
فکرها را باید شست جور دیگر باید زیست |
|
+ نوشته شده
توسط مانی |
|
|
اگر پیاده هم شده است سفر کن در ماندن می پوسی هجرت کلمه بزرگی در شدن انسانها و تمدنهاست. هنگامی که کهنه از مرگ سرباز می زند. نو نمی تواند متولد شود فکرها را باید شست جور دیگر باید زیست کسی را انتخاب کن که بیدارت کند نه اینکه بیمارت کند
|
|
+ نوشته شده
توسط مانی |
|
|
کسی هست که بداند چرا ابوطالب عموی محمد(ع) (که محمد را بزرگ کرد ) به اسلام رو نیاورد؟؟؟
|
|
+ نوشته شده
توسط مانی |
|
|
نون والقلم و ما لایسطرون
سلمان رشدی و آیه های شیطانی اش اندیشه مرز ندارد. آن را کرانه ای نیست. بیان و تصویر آن لیکن مرزهایی دارد که انسانها با توافق همگانی یا بدون آن ترسیم کرده اند. مرز آزادی بیان کجاست؟ این بحث را نیز پایانی نیست چرا که هر کس و هر گروهی را نظری است و دلیلی. در هنر و ادبیات شیطنت و بازیگوشی وجود دارد. لیکن اینکه آیا این بازیگوشی ها آزادند به حریم ارزشها و اعتقادات انسانها دست اندازی کنند نیز ماجرایی است هنوز بی پایان. واقعیت این است که مرزهای آزادی در هر کشوری بنا بر پیشینه و فراخور فرهنگ و بردباری تغییر می کند. آنچه مسلّم است اینکه از یک سو آزادی بی مرز نیست چرا که با مسئولیت همراه است و از سوی دیگر انسان از چنان ظرفیتی برخوردار است که گستره آن را هر چه وسیعتر ساخته و مرزهای آن را همواره به پس براند. اگر قلم ننویسد و اگر زبان به سخن گشوده نشود، چگونه می توان به اندیشه ها پی برد؟ و هنگامی که اندیشه پر می کشد و بال می گشاید، دو راه بیشتر ندارد: یا باید بیان گردد و یا خفقان بگیرد و پنهان شود. برای دومی دلیلی جز سانسور، فشار و تهدید وجود ندارد و در چنین شرایطی می باید همچنان به قلم و آنچه نمی نویسد سوگند یاد کرد! اگر مسلمانان متعصّب از بخش هایی از کتاب «آیه های شیطانی» برآشفتند، بسیاری از مسلمانان نیز واکنشی نشان ندادند و یا به گفتگو درباره آن پرداختند. قطعاً نمی توان گفت اوّلی ها مسلمان ترند، لیکن می توان گفت دوّمی ها بردبارترند. «آیه های شیطانی» خود همچون آیه های شیطانی بر جهانی نازل گشت که گویا ضد شیطان است، لیکن دست در دست او دارد. این کتاب سرشار از تخیل و جادوست و تا مدتها نمی توان از طلسم آن رهایی یافت. اینک نویسنده مهاجر و تبعیدی آن (مهاجر از هند به انگلستان و تبعیدی از زندگی به وادی مرگ) گمان می کند به خاطر شیطنت ادبیش بخشوده می شود. اگرچه شاید او به راحتی می توانست به وطن خود سفر کند، اما بعید به نظر می رسد بتواند به آسودگی در تبعید زندگی خویش را سر کند. ماجرای رشدی یک نمونه دردناک و بی نظیر در تاریخ ادبیات است. به راستی، چرا؟ www.itboy07.blogfa.com |
|
+ نوشته شده
توسط مانی |
|
|
|
|
+ نوشته شده
توسط مانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دیوانه ای که از قفس پرید
××××××× این چه خدایی است كه در موقع نیاز آدمی، یا سكوت میكند و یا تشریف حضور ندارد. قرن ما را باید قرن ترس نامید، ترس از دولت، ترس از خدا، ترس از صاحبكار، ترس از پلیس، ترس از همنوع، ترس از جامعه، ترس از بازجو، ترس از زمان حال، ترس از زمان آینده، ترس از خود، ترس از روز قیامت، و ترس از همسر. (ژان پل) |